تبليغاتX
خانه دوست

خانه دوست

مدیریت 82 دانشگاه خلیج فارس بوشهر

به محمد رضا بناری

علمای مردم شناسی به اتفاق بر این باورند که بعد از کار کردن توی معدن، سخت ترین کار، زندگی توی خوابگاهیه که دوران لیسانس رو گذروندی -اونم از نوع مدیریت 82-. هر چند این پدیده نادر به نظر میاد ولی این عارضه گریبان محمدرضا بناری چسبیده و ول کنم نیست.

چند شب پیش رفتم دیدنش. اون پسر شاداب، مث گلی بود که انگار سال هاست خشکسالی بر او گذشته. یکشنبه تا سه شنبه کلاس داره، بعدش هم فرار به سوی خونه. ساکن سابق اتاق 410 بلوک 2، الان توی اتاق 408 بلوک 1 روزگار سپری می کنه. شکسته، له، مچاله، داغون و هر کلمه ای که نشان دهنده باین وضعیت فلاکت باره.
بی چاره چه روزگای داشت با بچه مدیریت 82. یه برنامه داشتن این طوری: با حجت و قاسم، هر شب با لگد می کوبیدن به دیوار اتاق بغل -409- و می خندیدن. اما حالا چی؟ نای راه رفتن نداره.
واسه اینکه یه خورده شادش کنین، همین الان یه احوالی ازش بپرسین.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 13:29  توسط حسن چنگیزی  | 

علم روانشناسی از جمله علومی ست که ارتباط نزدیکی با دیگر علوم دارد. استفاده از روانشناسان در هر شغلی می تواند کمک فراوانی به افراد درگیر در آن صنعت نماید. این علم نیز در راستای اهداف خود به پیشرفت هایی در استفاده از ابزارهای مرتبط دست یافته است.

شکل زیر یکی از این نمونه هاست. این شکل جهت سنجش افکار و روحیه افراد در شرایط خاص مورد استفاده قرار می گیرد. به این گونه که از فرد مراجعه کننده  و با توجه به شرایط روحی اعم از خسته، شادان، غمگین و ... خواسته می شود که نظر خود را درباره این شکل -شک را در حالت ها و زوایای متفاوت و با روشنایی و تاریکی متفاوت قرار می دهند- بیان نماید. سپس با تحلیل نتایج به دست آمده، شرایط روحی فرد را می سنجند.

شما درباره این تصویر چه فکر می کنید-زحمت ترسیم ذهنی آن در جهات متفاوت نیز با شما-؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 13:30  توسط حسن چنگیزی  | 

تقویم 365 صفحه ای و بیشتر ما، واسه همه جا داره و هر روز رو به نا چیزی یا کسی زدن. امروز هم روز "اجناس مخالف مجرد" -دختران- هست که بی شک تاثیراتی مهم بر زندگی فردی و اجتماعی داره. یکی از این تاثیرات افزایش خط فقر و بدبختیه: در نظر بگیرین که یه خانواده ای دارای چند فرزند اناث باشه و البه با درآمد بالا. حال پدر خانواده باید هم روز زن و هم روز دختر با دست پر از کادو به خونه بیاد و یا اصلا واسه همیشه نیاد، حال اگه تعدا همسایه های دارای این جنس فرزند، بیشتر باشه و با در نظر گرفتن عنصر بسیار موثر چشم و پدیده چشم و هم چشم، 100 درصد باید و الزاما، قیمت اجناس خردیداری شده بالاتر تشریف می بره، که کمک میکنه به افزایش خط فقر.و خدای نکرده اگه یه دختر داشته باشن بر اساس قانون تک دختر بودن میزان هزینه و شل کردن کیسه بسیار بیشتر هست و میشه. و اگه پدر کم درامد باشه و با در نظر گرفتن هر کدوم از موارد بالا، این خانواده به زیر خط آسفالت گرم میره.

این روز بر افزایش ترافیک به علت هجوم پدران و نیز پسران مجرد جهت خرید که بیشتر از ترس جان و زنده مانده دست به این اقدام میزنن، می افزاید.

روز دختران بر تورم، نقدینگی، قیمت نفت، قیمت مسکن، لوازم آرایشی، خودکشی، خودسوزی، عملیات انتحاری، آدم دزدی، فرار از مدرسه و دانشگاه و محل کار، گم شدن لنگه کفش و بازخرید این کالا، آنفولانزای خوکی، ....، احساس تنفر، تحویل گرفتن زیاد -همان گونه که در تصویر فوق آمده-، تخریب فضای سبز و از بین بردن گل ها، اختراع ادااطفارهای گوناگون، فروش حیوانات خانگی و تخریب حیات وحش، قاچاق کالا و ارز و حیوانات، اعتیاد و هزار بدبختی و فلاکت و رنج دیگه تاثیر داره که بقیه موارد از طرف مرکز مطالعات استراتژیک در دست بررسی هست و موارد گفته شده به اثبات رسیده. البته یه مزایای بسیار کم اهمیتی هم داره این روز که میشه به: بستن دهن یاوه گویان که هر وقت خواستن دم از پایمال شده حقوق و از این موارد مفت نزنن، اشاره کرد.

در پایان این روز رو به دختران از طرف خودم، دوستان،همکاران، هم صنفان، راننده گان، کشاورزان، فروشنده گان، معتادان، زنجیریان، دانشجویان، استادان، کفاشان، بیکاران سر کوچه نشینان و هزار کلمه و شغله دیگه که به "ان" ختم بشه به شدت هر چه تمام تر تبریک میگم و ان شاالله روز آخرشون باشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 14:15  توسط حسن چنگیزی  | 

با سلام

امشب بعد از مدت ها، من و حجت و مهدی (یاربد) یه سر به وبلاگ زدیم ببینیم چه خبره. بعد از اینکه فهمیدیم یکی دیگه از دخترای 82 رفته خونه بخت و یکی رو بدبخت کرده (و دخترای 82 حالا دیگه می تونن به راحتی نفس بکشن، چون توی دبه جا باز شده) با خوشحالی هر چه بیشتر گفتیم به این مناسبت حال و هوای وبلاگو که خیلی وقته به روز نشده رو عوض کنیم.

رفتیم سراغ تقویم هجری شمسی تا یه مناسبت پیدا کنیم. دیدیم جل الخالق، معلوم نیست کدوم نامردی روی 28 مهر این اسمو گذاشته که مایه ننگ جامعه ایرانی شده.

روز دختر ... وای وای وای، روز زن کم بود روز دختر هم بهش اضافه کردن. این بود که تصمیم گرفتیم تقویم رو از هجری شمسی به هجری قمری تغییر بدیم. 

به امید خالی شدن همه دبه های ترشی

دختران گرامی روزتون مبارک

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 23:29  توسط فرزین مناجاتی  | 

مهرماه امسال ششمین تولدت مدیریت 82 دانشگاه خلیج فارس ه. الان شش سال سن داریم. روزگار خوبی در کل گذراندیم.و هر روز بزرگ تر می شیم. هر چند تلخی هایی هم داشتیم و داریم ولی چیزی از شادی ها و در کنار هم بودن مون کم نمی کنه.

تولد مون مبارک.به امید صدمین بهار

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 10:58  توسط حسن چنگیزی  | 

قرار بر این شد تا سردترین روز سال را بیابد. تقویم ذهنش را باز کرد.غیر از زمستان باقی فصل ها را کنار گذاشت. از اول دی ماه شروع به ورق زدن کرد و به یا آورد.روز دهم،مکث کوتاه،نه،شب سردی بود اما اتاقی گرم و جمع دوستان.شب سردی بود اما بر او گرم گذشته بود.چندبار فصل سرد را ورق زد اما انگار سردترین گم شده بود.استکان جای سرد شده بود،کلافه بود و هرچه بیشتر دنبال مقصود می گشت کلافه تر می شد.بی فایده بود فکر کردن.سراغ کتاب هایش رفت شاید این فکر رهایش کند.بی آنکه کتاب خاصی بخواهد، دستانش کتابی را برداشت و بی درنگ بازش کرد، یادداشت اول کتاب را کامل نخوانده بود، که سردترین روز سال یادش آمد. 25 مرداد!شک کرد اما نه خودش بود، 25 مرداد بهترین و صمیمی ترین دوستش را از دست داده بود،دوباره سردش شد. دوباره تنها شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 12:23  توسط حسن چنگیزی  | 

من به دنبال فضایی می‌گردم
لب بامی
سر کوهی
دل صحرایی
که در آن‌جا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته‌ی چند!
چه کسی می‌آید با من فریاد کند.


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 9:5  توسط حسن چنگیزی  | 

داریوش شاه بزرگ هخامنشی در واپسین روز زندگی خود بیانی دارد که خواندنش سزا و دانستنش رواست:

اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است و در همه این کشور ها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشور ها دارای بزرگداشت می شوند. مردم کشورها در ایران نیز دارای احترام هستند.

 جانشین من خشایارشا باید همانند من در پاسداری از این کشورها بکوشد و راه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم بشمارد. اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه پادشاهی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام نیاز از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و توباید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .
هرگز دوستان و ندیمان خود را به کار های کشورداری نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است. چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های کشوری بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی .
کانالی که من میخواستم بین رود نیل و دریای سرخ بسازم هنوز به پایان نرسیده است و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به پایان برسانی و خراج عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند. اکنون من سپاهی به سوی مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو، نظم و امنیت برقرار کند، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی. با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است جنایتکاران را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و چاپلوس را به خود راه نده، چون هردوی آنها آفت پادشاهی هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز دیوانسالاران را بر مردم چیره مکن ، و برای اینکه آنان بر مردم چیره نشوند مالیات وضع کردم که تماس دیوانسالاران با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را نگاه داری دیوانسالاران با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .
افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار شهروندان تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه خرد و دانش آنها بیشتر شود و هر چه دانش و خرد آنها بیشتر شود، تو با اطمینان بیشتری میتوانی پادشاهی کنی . همواره پشتیبان کیش یزدان پرستی باش اما هیچ کس را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به یاد داشته باش که هر کس باید آزاد باشد و از هر کیش که می خواهد پیروی نماید .
پس از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در گور بگذار . اما گورم را که نبند تا هر زمانی که میتوانی وارد گور بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بدانی که من پدر تو پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد  زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد خواه یک خارکن. هیچ کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد گور من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور و خودخواهی بر تو چیره خواهد شد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو گور مرا ببندند و وصیت کن که پسرت گور تو را باز نگه دارد تا ینکه بتواند تابوت پیکر تو را ببیند . زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی و هم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، ساخت کاریز جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده .
بخشش و گشاده دستی را فراموش نکن و بدان پس از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان بخشش است و گشاده دستی، ولی بخشش باید فقط هنگامی به کار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را ببخشی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .بیش از این چیزی نمیگویم این سخنان را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند پیش از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 21:1  توسط سارا بهبهانی  | 

3 سال پیش در چنین روزی فرزین نامی خشت اول بنای خانه دوست را نهاد، خشت دوم را عباس با اولین نظرش نهاد و تا الان که هروز بر بلندای این خانه افزوده می شود. شاید کسی فکر نمی کرد روزی سومین سال تولد خانه دوست هم جشن بگیریم ولی حالا ما به صدمینش می اندیشیم. سه سال پر فراز و نشیب بر ما گذشت، نوشته هایی خوش و بد منتشر شد و کمک کرد تا هروز کامل تر شویم.
امید است که در آغاز سال چهارم بیست و دو نفر نویسنده ای که نام شان ذیل نویسنده گان هست، مطالبی برای یادگاری منتشر کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 11:59  توسط حسن چنگیزی  | 

1) آقای ح . ن یعنی همونی که سال 86 شد رتبه یک کنکور شد، استاد شده. اونم برا مقطع کارشناسی به ارشد. آخه درسای کنکور مدیریت مالی عوض شده و یه درس اضافه شده (ببخشید همه فعل ها شده شد) به اسمه مدیریت سرمایه گذاری که شایعه هست تو ایران فقط ح.ن می تونه درس بده و دکتر جهانخانیه بزرگ و از اونجا که دکتر جهانخانی ایران نیست و کاناداست، لذا از ح.ن دعوت به عمل اومده برا این کار. اینکه می گم ح.ن و اسمشو نمی گم دلایل امنیتی داره.

2) بالاخره بعد از ماه ها تلاش و پیگیری پروپوزال من و همون استاد خبر قبلی مورد عنایت قرار گرفتو دکتر تهرانی بزرگ تصمیم به تصویبشون. ولی متاسفانه استاد راهنمای ح.ن در زندان اوین به سر می بره و استاد راهنمای منم که تا قبل از این معاون بانک مرکزی بود، بعد از اینکه من باهاش پایان نامه برداشتم، چون رئیس بانک مرکزی می دونست به خاطر پایان نامه من دیگه سرش شلوغ می شه و به کارای بانک نمی رسه، اخراجش کرد (البته فارس نیوز به اشتباه خبر زده به خاطر لج بودن رئیس بانک مرکزی با من، که من تکذیب می کنم چون که من اونو و اون منو و در نتیجه ما همو خیلی دوست داریم).

برا اینکه نگین همه خبرا از خودشونه بعدیم بخونید، (البته نیست ارتباطات با بچه ها خیلی زیاده از هیچکس دیگه خبر نداریم)

3) این خبرو مهدی یاربد گفته نگو منم نمی گم، هر چند ح.ن می گه بگو. ولی من نمی گم که این روزا همه الکی تکذیب می کنن (مثه خود من در خبر قبلی یا اینکه آقای مکارم شیرازی تکذیب می کنه به محمود تبریک گفته و ...) ولی به هر حال ما چه کار داریم که ... اصلا ولش کن که مهدی، مهدی ... نه بابا مهدی یاربد مثه مهدی امیرزاده ساده نیست به این زودیا .... تازه بعضی های دیگه هم آره. یعنی واقعا بچه های 82 اینقدر بزرگ شدن که همه دارن می رن خونه بخت؟ پس چرا عباس نمی ره ه ه ه ه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 18:34  توسط فرزین مناجاتی  |